تبلیغات
کوثر * گل یاس* - پست های عمومي
میلاد حضرت علی مبارک باد | عمومي ,
 

 

 

 

 

ای علی، ای آیت جان، آمدی

آمدی، ای جان جانان، آمدی

ذات حق را جلوه گر چون آفتاب

دل فروز، از مشرق جان آمدی

کعبه از نور جمالت روشن است

کز حریم لطف یزدان آمدی

ای ز تو، آیین احمد در کمال

ای دلیل راه انسان، آمدی

شهر بند عشق را، مفتاح راز

تا گشایی راز قرآن آمدی

خاتم دین خدا را پاسدار

ای به حشمت چون سلیمان آمدی

تا بر افروزی چراغ معرفت

در طریق علم و عرفان آمدی

یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ

رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی

برفراز قله آزادگی

عالم آرا، مهر تابان آمدی

دردهای دردمندان را به لطف

ای طبیب جان، به درمان آمدی

تا بسوزی پرده های شرک را

شعله آسا، گرم و سوزان آمدی

ای ولی حق زمین را از فروغ

چون فلک، اختر به دامان آمدی

آسمان احمدی را، همچو مهر

سرکشیده از گریبان آمدی

دست حق، آمد برون از آستین

تا تو، ای بازوی ایمان آمدی

موج خیز مکتب توحید را

همچو مروارید غلطان آمدی

قبله جان محبان خدا

مرحبا، ای شیر یزدان آمدی.

شعر از مشفق کاشانی

imam ali


نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه 25 تیر 1387 و ساعت 09:07 ق.ظ
ای مادر.. | عمومي ,
   بک گراند ویندوز ویژه فاطمیه

السلام علیك یا سیدة نساء العالمین

اسماء بنت عمیس جریان وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را چنین تعریف می نماید:

هنگامی كه رحلت حضرت فاطمه نزدیك گردید به من فرمود: جبرئیل در موقع رحلت پدر بزرگوارم مقدارى كافور برایش آورد پدرم آن را سه قسمت نمود؛ یك قسمت را براى خودش برداشت، یك قسمت را به على علیه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد. من قسمت خود را در کناری نهاده و اینك بدان نیاز دارم شما آن را برایم حاضر نما. اسماء حسب الامر فاطمه زهرا، كافور را حاضر كرد. آنگاه حضرت خودش را شستشو داد و وضو گرفت و به اسماء فرمود، لباس هاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برایم بیاور. اسماء لباس ها را حاضر كرد. آنگاه پوشیده و بوى خوش استعمال نمود و رو به قبله در بسترش خوابید و به اسماء فرمود من استراحت می كنم تو ساعتى صبر كن سپس مرا صدا كن اگر جوابت را نشنیدى بدان كه من از دنیا رفته و مرده ام؛ آنگاه على علیه السلام را زود از رحلت من خبر كن. راوى گوید اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله علیها را به حال خویش واگذار نمود. سپس آن حضرت را صدا كرد، اما جوابى نشنید. صدا زد «اى دختر حضرت محمد مصطفى! اى دختر كسى كه در مقام قرب به پروردگار به قاب قوسین اوادنى رسید!» ولى جوابى نداد. چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت مشاهده كرد كه از دنیا مفارقت نموده است. خود را به روى حضرت انداخت و در حالتی كه او را می بوسید گفت: اى فاطمه آن هنگام كه پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت ابلاغ كن. آنگاه گریبان چاك زد و از خانه بیرون آمد. حسنین (ع ) به او رسیده از حال مادر پرسیدند او ساكت شد و پاسخى نداد. آنان وارد خانه شده، دیدند مادر دراز كشیده است. امام حسین (ع ) حضرت را تكان داد دید رحلت نموده است. رحلت مادر را به برادرش حسن (ع ) تسلیت گفت فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع ) خود را بر روى مادر انداخت و او را می بوسید و مى گفت اى مادر با من تكلم نما قبل از این كه روح از بدنم جدا شود. حسین جلو آمد و پاهاى حضرت را می بوسید و می گفت مادر من پسرت حسینم با من سخن بگو پیش از آن كه قلبم منفجر شود و بمیرم. آنگاه اسماء به حسنین(ع ) گفت: اى فرزندان رسول الله بروید نزد پدرتان على(ع )، و او را از مرگ مادر مستحضر نمائید. آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و صداشان به یا محمدا و یا احمدا بلند شده بود تا به مسجد رسیدند. صحابه به استقبال ایشان دویدند سبب گریه و ناله از آنان پرسیدند، گفتند مادر ما از دنیا مفارقت كرده است. چون امیرالمؤمنین على علیه السلام این خبر را شنید بر روى زمین افتاد و از هوش رفت و با پاشیدن آب آن حضرت به هوش آمد و چنین گفت: ای دختر حضرت ختمی مرتبت محمد(ص ) من بعد از تو خود را به كه تسلى دهم. هرگاه غمها و مصائب جهان به من رو می آورد تو وسیله دلداریم بودى اما بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد گردید .گویى زبان حال على با فاطمه علیهاالسلام این بوده است: بعد پیغمبر ز اشرار عرب آنچه دیدم ظلم و طغیان و غضب

بودم از هر ابتلا بى واهمه شادكام از وصل تو اى فاطمه گر به خون دامان دل آلوده بود چون تو بودى خاطرم آسوده بود چون تو بندى از جهان بار سفر در فراقت بگذرد آبم ز سر اى انیس و مونس دیرینه ام داغ خود چون می نهى بر سینه ام

به شب جزآه سوزان همدمم نیست
به غیر دوری دلبر غمم نیست
پی درمان درد این دل زار
بجز وصلش بعالم مرهمم نیست

وجود مقدس امیرالمومنین على علیه السلام بعد از رحلت حضرت فاطمه سلام الله علیها به شدت ناراحت شد و گریه و ناله اش بلند شد و در فراق آن حضرت این اشعار را سرود:

لكل اجتماع من خلیلین فرقته

و كل الذى دون الفراق قلیل

و ان افتقادى فاطما بعد احمد

دلیل على ان لا یدوم خلیل

یعنى: هر اجتماعى از دو دوست، آخر به جدائى منتهى می شود و هر مصیبتى كه غیر از جدایى و مرگ است اندك است و رفتن فاطمه بعد از حضرت ختمی مرتبت پیش من دلیل است بر آن كه هیچ دوستى باقى نمی ماند. و در روایت معتبرآمده است كه چون على علیه السلام ، خانم را در هفت پارچه كفن كرد و پیش از آن كه بند كفن را ببندد، صدا زد: یا ام كلثوم یا زینب یا فضه یا حسن یا حسین هلموا و تزودوا من امكم الزهرا فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة.

ام کلثوم، زینب، حسنین بیائید و از مادرتان بهره بگیرید كه هنگام فراق و جدایى رسیده و دیدار و ملاقات فاطمه به بهشت افتاد در این موقع بود كه حسنین (دو قرة العین) زهرا جلو آمده و می گفتند آه و واحسرتا كه با مصیبتى بزرگ روبرو شدیم و به فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا مبتلا شدیم. مادرجان هنگامی كه جدمان را ملاقات نمودى سلام ما را برسان و به آن بزرگوار بگو ما بعد از تو در دار دنیا یتیم گردیدیم. حضرت على علیه السلام می فرماید: من شهادت و گواهى می دهم كه در آن هنگام فریاد و ناله فاطمه زهرا بلند شد و دستهاى خود را دراز نمود و دو نور چشمانش حسن و حسین را در بغل گرفت و آهسته آنان را بر سینه خود چسبانید. در این موقع سروش غیبى و هاتف آسمانى ندا در داد: اى ابوالحسن! حسنین را از روى سینه مادرشان فاطمه بردار، به خدا سوگند این منظره ملائكه را به گریه انداخته است .

حضرت آنها را از روى سینه مادر مهربان بلند نموده، بند كفن را بست و همراه سایرین بر فاطمه نماز خواند و آنان حسن، حسین، عقیل، عمار، سلمان، مقداد و ابوذر بودند كه در نماز بر آن حضرت شركت داشتند.

و سپس حضرت را دفن کرد. چون حضرتش را در لحد نهاد فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله و بالله و على ملة رسول الله محمد بن عبدالله . اى فاطمه صدیقه من تو را به كسى تسلیم كردم كه از من اولى و شایسته تر است. براى تو آنچه مورد رضاى الهى است، همان را پسندیدم. و در حدیث معتبر دیگر در بحارالانوار علامه مجلسى روایت شده است : هنگامی كه بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سرازیر قبر مبارك گردید دستى از قبر بیرون آمد و او را گرفته و بازگشت نمود.

نظریه برخی این است كه آن دست رسول الله صلى الله علیه و آله بوده است كه پاره تن خود فاطمه را از على تحویل گرفته است.

و نیز در حدیث آمده كه على علیه السلام صورت هفت یا چهل قبر در بقیع ساخت. وقتی بزرگان مدینه از جریان رحلت حضرت فاطمه علیهاالسلام و دفن شبانه ایشان مطلع شدند، گفتند قبور تازه اى که در قبرستان بقیع ایجاد شده و تشخیص قبر حضرت فاطمه را بر آنان دشوار کرده؛ باید توسط عده اى از زنان مسلمان نبش شوند تا با بیرون آوردن جسد فاطمه ما بر آن بدن نماز بخوانیم.

این خبر به امیرالمؤمنین على علیه السلام رسید و فوراً براى جلوگیرى از نقشه آنان در حالی كه آن مظهر قهر و غضب الهى بسیار غضبناك و خشمگین شده بود و لباس زردى را كه در شرایط ناگوار و دشوار می پوشید بر تن داشت و ذوالفقار را به دست یداللهى خویش گرفته بود از منزل خود بیرون آمد و سوگند یاد كرد و فرمود: قسم به ذات قهارالهى اگر دست به یكى از این قبور بزنید و یك سنگ از آن را جابجا نمایید، هر آینه شمشیر در بین شما خواهم نهاد. عُمر و عده اى از یارانش به او رسیده گفتند اى ابوالحسن چرا این كار را انجام دادى؟ به خدا قسم ما قبرش را نبش می كنیم و بر او نماز می خوانیم .

در این هنگام حضرت امیر از جا جست و گریبان عمر را گرفته او را بر زمین كوبید گفت: اى عمر این كه دیدى من از حق خود دست برداشتم بدان جهت بود كه مردم مرتد نگردند و از دینشان برنگردند (یعنى مصلحت اسلام و وحدت مسلمین را رعایت نمودم) ولى در مورد قبر و اراده شومی كه نموده اید به خدایى كه جانم در دست اوست اگر سنگى از آن جابجا شود من زمین را از خون شما سیراب می كنم .

ابوبكر با كمال عجز و لابه جلو آمد و آن حضرت را به رسول الله سوگند داد كه دست از عمر بردارد حضرت امیر هم تقاضاى ابوبكر را پذیرفت و عمر را به حال خود رها نمود و مردم هم متفرق و پراكنده گردیدند.

همچنین روایت شده كه حضرت امیرالمومنین على علیه السلام بعد از دفن جسد حضرت فاطمه سلام الله علیها متوجه قبر حضرت رسول الله شد و عرض كرد: سلام بر تو اى رسول خدا از من و از جانب دختر عزیزت كه به زیارت تو آمده است و در جوار تو و بقعه تو خوابیده است. خداوند او را در میان اهل بیت اختیار كرد كه زودتر به تو ملحق گردد. تا آنجا كه عرض نمود: یا رسول الله دخترت بر آنچه از ناحیه امت از ظلم و ستم و غصب حق واقع شده همه را به شما گزارش می دهد كیفیت حال را از خودش بپرس. چه بسیارغم ها كه در سینه او روى هم نشسته بود كه به كسى اظهار نمی نمود و به زودى همه را به عرض شما خواهد رسانید و خدا از براى او حكم خواهد كرد و او بهترین حكم كنندگان است.

تاریخ شهادت حضرت فاطمه (س )

تاریخ شهادت حضرت بر چند روایت در تاریخ ذکر شده است ولی روایت معروف سیزدهم جمادى الاولى و روایت صحیح ترسوم جمادى الثانی سال 11 هجرى است كه بنا بر قول اول 75 روز و بنا بر روایت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگى نموده است.

مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها براى ائمه اطهار آشكار است ولى بر120

حسب حكم و اسرارى كه در كار بوده موظف به اظهار و افشاء آن نبوده اند مخصوصا كه خود حضرت فاطمه(س ) در توصیه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفن خود اصرار داشته است .

اما در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر ننموده بلكه كنجكاوى بسیار داشته اند كه بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمایند؛ در نتیجه با قرائن و امارات به سه نقطه به عنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامی حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفى صلوات الله علیهما ظن قوى پیدا كرده اند.

اول روضه رسول الله پدر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.

دوم خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.

سوم در بقیع.

كه مدفن و موضع قبر آن حضرت از این سه نقطه خارج نیست در كتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده : شیخ طوسى رحمةالله علیه گفته است قول صحیح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است كه آن حضرت در خانه خودش یا در روضه پیغمبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم دفن شده است و مؤید و شاهد این قول حدیثی است كه از حضرت رسول الله نقل گردیده كه فرموده است بین قبر من و منبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت.

علامه مجلسى رحمةالله علیه در كتاب بحارالانوار از ابن بابویه نقل نموده كه گفته نزد من به صحت رسیده كه پیکر مطهر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بیت خودش مدفون نمودند و بعد از آن كه بنى امیه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه علیهاالسلام در مسجد واقع و جزء مسجد شد. صاحب كشف الغمه می نویسد: مشهور آن است كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بقیع دفن كردند.

نظر به این كه جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت محمد مصطفى علیها افضل التحیة والثناء در روضه منوره پدرش دفن گردیده است اصح و اصوب از تمام اقوال است و شاهد و موید این نظریه آن است كه حضرت امیرالمومنین على علیه السلام در روضه پیغمبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم بر حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز خواند و سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت كه در جوارت قرار گرفت بر تو باد یا رسول الله و این كه دستى از قبر مبارك بیرون آمد و فاطمه را در برگرفت و مسلم است كه آن دست مبارك پیغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراى اطهر بوده است .

و نیز دارد كه از حضرت مولانا على بن محمد الهادى علیه الصلوة والسلام، به صورت كتبی سوال شده است. در این مورد سائل می پرسد: اگر صلاح می دانید محل بیت مادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائید و خبر دهید.

« أ هى فى طیبته او كما یقول الناس فى البقیع؟ فكتب هى مع جدى صلوات الله علیه و آله. »

آیا محل دفن مادرتان در طیبه است یعنى در مدینه منوره یا همانطور كه بین مردم مشهور است و می گویند در بقیع است؟ حضرت امام هادى علیه السلام در پاسخ مرقوم فرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله صلوات الله علیه و اله می باشد و این فرمایش حضرت تأیید و شاهد دیگرى است بر نظریه ما كه بگوئیم حضرت فاطمه زهرا با پدر بزرگوارش حضرت رسول الله می باشد.

در عین حال وظیفه ما شیعیان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است كه در تمام اماكن نامبرده آن حضرت را زیارت نماییم و در مقام زیارت بگوییم:

السلام علیك یا سیدة نساء العالمین.

السلام علیك یا والدة الحجج على الناس اجمعین.

السلام علیك ایتهاالمظلومة الممنوعة حقها.

السلام علیك یا بنت رسول الله . السلام علیك یا بنت نبى الله.

السلام علیك یا بنت حبیب الله . السلام علیك یا بنت خلیل الله.

السلام علیك یا بنت صفى الله . السلام علیك یا بنت امین الله.

السلام علیك یا بنت خیر خلق الله . السلام علیك یا بنت افضل انبیاء الله و رسله و ملائكته.

السلام علیك یا بنت خیرالبریه. السلام علیك یا سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین.

السلام علیك یا زوجة ولى الله و خیر خلقه بعد رسول الله.

السلام علیك یا ام الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنة.

السلام علیك یا ام المومنین. السلام علیك یا ایتها الصدیقة الشهیده.

السلام علیك ایتها الرضیة المرضیه.

السلام علیك ایتها الفاضلة الزكیه. السلام علیك ایتها الحوراء الانسیه.

السلام علیك ایتها التقیة النقیه. السلام علیك ایتها المحدثة العلیمه.

السلام علیك ایتها المعصومة المظلومه.

السلام علیك یا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمة الله و بركاته.

مرحوم محدث قمی رضوان الله تعالى علیه می گوید:

باید اعتراف نمود كه بیان فضائل و كمالات نامتناهیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از حیطه احصاء خارج است و احدى نمی تواند از عهده بیان نعت و مدح این بانوى عظیمة الشان برآید جز این كه اقرار به عجز خود نماید.

كتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوان كرد

اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار

كسى كه دم زند از فضل بى نهایت او

چو مرغكى است كه از بحر تر كند منقار

فاطمه زهرا علیهاالسلام انسانى است ملكوتى و جبروتى و لاهوتى صفات. و اوست كه میزان تام انسانیت و الگوى كامل آدمیت است و اوست كه ام ابیها و ام الائمه است و باید بسیار قدر بدانیم.

یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بین یدى حاجاتنا .یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

نوای غم

 


نوشته شده توسط خادم الزهرا در چهارشنبه 15 خرداد 1387 و ساعت 06:06 ق.ظ
نام نیكویش ، حسن ، خلقش حسن، خویش حسن | عمومي ,

 

 

نام نیكویش ، حسن ،

                  خلقش حسن، 

                               خویش حسن

ماه ما در نیمه ماه خدا پیدا شده

بنگرش ماه خدا روشن زماه ما شده
 
گشته در این ماه یك ماه مبارك تابناك
زین سبب ماه مبارك ماه بى همتا شده
 
آفتاب و ماه از نور جمالش مستیز
قامت چرخ از قیام قامت او تا شده ،
 
روح و ریحان محمد سرو بستان على
 زینت آغوش ناز زهره زهرا شده
 
سبط اكبر، سرور جمع جوانان بهشت
از ازل فرمان فرماندارى اش امضا شده
 
خسرو شیرین زبان و شهد لب شكر سخن
نوبر و نوشین روان و نوگل و زیبا شده
 
نام نیكویش حسن ، خلقش حسن ، خویش حسن
حسن سرتاسر، زپا تا سر، ز سر تا پا شده
 
آن چه خوبان جهان دارند از حسن وجمال
جمله در وجه حسن بر وجه احسن جا شده
 
هر كه در حسن حسن حسن خداوندى ندید
روز دید از دیدن دادار نابینا شده

حبیب چایچیان (حسان).


زیارت از راه دور

 

دوستان خوبم با ما به زیارت از راه دور بیایید

برای رفتن به حرم نیت کنید  وضو بگیرید و از راه دور زیارت بخوانید

بروی هر عنوان کلیک نمایید

التماس دعا 

   پخش تصاویر زنده از حرم مطهر حضرت امام حسین (علیه السلام)   

   پخش تصاویر زنده از حرم مطهر حضرت امام رضا (علیه السلام)   



نوشته شده توسط خادم الزهرا در پنجشنبه 5 مهر 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ
شكفتن وحى | عمومي ,
تا عیان از پرده شد حسن دل اراى محمد (ص )  
 شد جهان روشن زنور چهر زیباى محمد (ص )
تیرگیهاى ضلالت پاك شد از چهره گیتى
بر طرف شد گرد غم از یك تجلاى محمد (ص )

شكفتن وحى
خلوت غار حرا را آشوبى بر آشفته است ، نسیم آسمانى همراز روحى گشته كه مانوس با آسمان است ، ستاره اى كه با فروغش آتشكده ها را به دست غروب سپرد و كنگره هاى كاخ استبداد كسرى را فرو ریخت ، اینك پیام رسالت نجوا میكند. راهى از نور در امتداد آسمان تا زمین مكه و افق تا افق ، فرشتگان صف در صف از جبرئیل تا میكائیل و غار حراء در هاله اى از نور، با خورشیدى در میان ، جبرئیل ارام بر زمین گام میگذارد، زمین حریر گون میشود، نبض زمان تند میزند، شب مى گریزد، چلچراغ هستى به استقبال مى شتابد، سفیر وحى دفتر مى گشاید، امین را میخواند كه : محمد بخوان ! نگار درس ناخوانده با بهت به سفیر مینگرد: چه بخوانم ؟
بخوان بنام خدایى كه خلق از او پیدا شد و این خلق از او دانا شد.
بدینسان حرا با حریم رسالت ، كعبه امال عشاق میشود و اولین قطره از دریاى بزرگ وحى درون غار ریزش میكند و غار به پهناى دریا میشود.
فروغ نگاهش گرما بخش ساقه هاى شكننده و ظریفى میشود كه زیر خروارها، خاك جاهلیت خرد میشدند. خنكناى گواراى كلامش ، آتش نمرودیان را به خاكستر مى نشاند.
بد بیضائى او بساط سحر و كفر و عناد درهم مى ریزد، دم مصطفائیش ، عطر خوشبوى زندگى مى پراكند، دلهاى فرو مرده در انتظار قاصد بیداریند.
ارى محمد (ص ) قاصد بیدارى دلها میشود، ارى محمد (ص ) عازم پیكار با بت ها میشود.
نور رسالت مصطفى بر بوستان على علیه السلام و فاطمه علیها السلام مى تابد و كوثر وجود فاطمه علیها السلام عطیه هاى هدایت را بر دنیاى ناقص و ابتر مردمان مى بخشاید صراط مستقیم با نور ترسیم میشود، از حسن و حسین علیه السلام تا مهدى (عج ) رایت رسالت از بعثت محمد (ص ) تا میلاد وارث بر چكاده بلند امامت به اهتزاز مى آید و میلاد قائم (عج ) بر گوش بازنشسگان از حقیقت سیلى مى نوازد.
حضور حجت ، پاى بهانه گیرى را به زنجیر میكشد، انسان براى گریز از خسران دل ! ولایت ولى عصر مى سپارد تا با استمداد از ابا صالح در زمره صالحین باشد.
صاحب از وراى زمان و اعصار و تاریخ ، جانها را تصاحب میكند.
بعثت و حضور محمد (ص )، فروغ چشمان كم سوى منتظران سوخته در هجران منتظر قائم میشود و عزیز مصر را به كنعان وجود مى خواند.
اینك همان چشمان كه به التماس نجات بر استان حرا مى نگریست در افق اعلى به انتظار آمدن منجى كه وارث بزرگ بعثت است لحظه شمارى مى كند.
ارى مهدى خواهد آمد، منتقم خواهد آمد و به اسم رب كتاب قطور رحمت و محبت را بر تمام كائنات خواهد خواند.


دكلمه اى بمناسبت بعثت خاتم الانبیاء محمد ابن عبد الله ص

نورى در تاریكیها

 

                             

 


جهان تاریك و پر ظلمت ، جهان خونرنگ و وحشتناك ، جهان بسیار دهشتزدا، و دلها تنگ و هر چیزى به چشم خلق نازیباست ، جهان تاریك پر و ظلمت ، و خورشید زمان چون طشت پر خونى بر آشفته ، و اندر زیر ابر تار و شبرنگى فرو رفته ، دگر بالا بلند قله ها نورى نمى ریزد، و اوائى نمى آید، به جز ناله ، به جز شیون ، به جز اه یتیمان گنه نا كرده رنجور، به جز فریاد دژخیمان و جلادان خون اشام ، اندر زیر شلاق ستمكاران بى عرضه گروهى ، برده مى نالند و خود بر خاك مى مالند، و با این سرنوشت شوم و نفرت بار و دردانگیز، هم آغوشند و میسازند و میسوزند، و دود تند و باریك و سیاه خشم مظلومان ، ز فرش خاك تا قلب عظیم عرش مى پیچد، جهان غرق است ، جهان غرق است در فخر و مباهات و تكبر، خود فروشیها، ستم ها، تیره سختیها، شرارت ها، مذلتها جهالت ها، مشقتها، جنایت ها، فقط ادم كشى ها و نفاق و كینه توزیهاست ، خیانتها، هوسها، دشمنى ها و چپاولهاست ، همه بت میپرستند و ره بیگانه مى پویند، و اندر پیش هر موجود نا چیزى به غیر از حق ، و جز معبود و خلاق و پدید ارنده مطلق ، جبین بر خاك میسایند و رب خویش میدانند، سراسر در لجنزارى كثیف و پست میلولند، و زنها را چو حیوانى بى سبب با مشت میكوبند، و آنها را سر میز قمار خویش میبازند، مروت مرده ، اثار عطوفت از میان رفته ، پدر خود گور فرزند عزیز خویش میسازد، و او را در دل خاك سیاهش میكند پنهان ، همه با یكدیگر دشمن ، همه از یكدیگر، حتى همه از خویشتن بیزار، ولى اندر دل هر مرد، بناگه ، نا خود اگه عشق مواج و خروشانى ، چو یك سیلاب میجوشد، و نجوا میكند ملت ، همه در انتظارند و همه در حسرت دیدار، كه كشتیان طوفان بلا در بحربى ساحل ، بزودى لنگر اندازد، و ما بیچاره ملت را، از این بدبختى و ظلم و فریب ثروت اندوزان ، و از دست تبه كاران ، رهایى بخشید و گیرد دمار از روزگار ظلم ، رسید آن لحظه موعود، حرا آغوش خود بگشود و در یكروز تاریخى برون از شهر مكه ، بر فراز صخره هاى سنگ ، امین خلق ، ظاهر شد، و همچون سینه سینا، جوانمردان و احرار جهان را شد حرا قبله ، و در اندك زمانى سر بسر هر جا، هر آنجایى كه ظلمت بود و تاریكى و وحشت بود، سر ا سر نور پاشى كرد و دنیا را سراسر غرق در نور رسالت ساخت ، حرا آغوش خود بگشود و از حسن دل اراى جمال پاك پیغمبر، ابر مرد دلاور، مرد علم و دانش و بینش ، یگانه سمبل حریت تاریخ جاویدان ، نمونه یاور خلق اسیر و سته در زنجیر، پدید ارنده مكتب ، برا درس خوشبختى ، براى پاكى و پاكیزگیها، سر بلندى ها برا لغو تبعیضات ، پدید آرند مكتب ، براى فرو مجد و عزت و ازادگى ها، سر فرازیها، براى قهرمان سازى ، زانسانهاى مستضعف ، زمردان گرفتار و اسیر و در بدر، شلاق خورده ، برده و بدبخت ، پدید ارنده مكتب و یكتا پاكباز قهرمان كشور توحید، و الگوى شرافتها محمد (ص ) ، دهر روشن شد، و از ان بى خبر ملت ، و از ان بى هدف مردم ، ابوذرها نمایان شد، و سلمانها پدید آمد، و مصعب ها كفن پوشید،، و میثم ها تجلى كرد و مالك شربتى نوشید كز ان ازادگان نوشند، و خون از كربلا جوشید و حق رخت عمل پوشید و شد در مهد ازادى چنان پرورده یك برده ، كه بالا رفت و بالا رفت تا بام بلندى عشق ، و از آنجا، از آنجا، ان تجلیگاه و حدت ، خانه احرار، پیامى داد بر ابرار و بلند الله اكبر گفت :، یكایك جمله بت هاى حرم با امر پیغمبر، و با دست تواناى على علیه السلام ان بت شكن رهبر، در افتادند و بشكستند و یكسر سرنگون گشتند، و شد تنها ملاك برتریها پاكى و تقوى و نزدیكى با الله ، نه تزویر و نه زور و زر، تبسم كرد لاله بار دیگر، شبنمش در گونه غلطید، ز گلشن خنده زد بلبل ، و گل شد سینه چاك از عشق ، دوباره شهر عیسى ، شهر موسى ، شهر ابراهیم شد مكه ، و برتر از همه ، شهر محمد (ص ) گشت ان صحرا، و قبله از براى ملت اسلام شد كعبه ، وزد بر كاخ میناى فلك بار دگر خنده ، و دیگر لكه ابر سیه نابود شد رنگش ، و بعد از مرگ خود، ادم لباس زندگى پوشید، و شد مصداق كرمنا


نوشته شده توسط خادم الزهرا در شنبه 20 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
| عمومي ,

دنیاى فریبكار !

  از خطبه هاى امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) است كه درباره نكوهش دنیا ایراد فرموده است:

 

اما بعد (از حمد وثناى الهى) شما را از دنیا بر حذر مى دارم چرا كه ظاهرش شیرین وبا طراوت، و در لابه لاى شهوات پیچیده شده است، به خاطر نقد بودنش جلب توجه مى كند و با این كه مواهب آن ناچیز است دل ها را به سوى خود مى كشاند، آمال و آرزوهاى دنیاپرستان را در خود جمع كرده و خودرا به آن آراسته و زیور فریب به خود پوشانده است، شادمانى و نعمت آن پایدار نیست و از دردها و مشكلاتش كسى در امان نمى باشد، سخت، مغروركننده و زیانبار است و متغیّر و زوال پذیر، پایان گیرنده و نابودشدنى است و (سرانجام) ساكنان خودرا مى خورد و هلاك مى كند و هر گاه كه زندگى دنیا به حدّ اعلا رسد و به آرزوى دنیاپرستان جامه عمل بپوشاند و از آن راضى شوند بیش از آنچه خداوند متعال (در قرآن) فرموده، نخواهد بود كه : «زندگى دنیا همچون آبى است كه از آسمان فرو مى فرستیم و به وسیله آن گیاهان، سر به هم مى آورند امّا چیزى نمى گذرد كه خشك مى شود و بادها آنها را به هر سو پراكنده مى سازد، و خداوند بر همه چیز قادر است».

دنیا تكیه گاهى بسیار سست !

 

هیچ كس از دنیا شادمانى ندیده، جز این كه به دنبال آن او را با اشك و آه رو به رو مى سازد، و هنوز با خوشى هایش رو به رو نشده كه او را با ناراحتى هاى پشت كردن (نعمتها)، مبتلا مى كند و هنوز باران لطیف و ملایم راحتى و آسایش بر او نباریده كه بلاها را سیل آسا بر سرش فرو مى بارد (به همین دلیل) جاى تعجب نیست كه هر گاه صبحگاهان به یارى كسى برخیزد شامگاهان خود را ناشناس و بیگانه نشان دهد و اگر در یك طرف، شیرینى و گوارایى داشته باشد در سوى دیگر تلخى به بار آورد و مرگ بیآفریند. هیچ كس از نعمتها و لذّات دنیا به آنچه خواسته است نمى رسد مگر این كه (به زودى) مشكلات و سختى هایش او را به رنج مى افكند، وشبى را در زیر بال و پر امنیّت به سر نمى برد، جز این كه صبحگاهان روى شهپرهاى لغزنده خوف قرار مى گیرد.

   (آرى !) دنیا بسیار فریبنده است و آنچه در آن است فریب و نیرنگ است، فناپذیر است و هر كس در آن است نیز فانى مى شود، و همه زاد و توشه هاى آن ـ جز زاد و توشه تقوا ـ بیهوده است. هر كس به مقدار كفایت از مواهب دنیا قانع شود، آرامش بیشترى بدست مى آورد و آن كس كه از آن بسیار طلبد، وسیله نابودى خودرا بیشتر فراهم ساخته است وآنچه را به دست آورده، به زودى از دستش مى رود

 چه بسیار كسانى كه بر آن (دنیا) تكیه كردند ناگهان آنها را به درد و رنج افكند، و چه بسیار افرادى كه به آن اطمینان نمودند ولى آنها را بر زمین كوبید. چه افراد صاحب جاه و جلال كه دنیا آنها را حقیر و كوچك ساخت، ومتكبران فخر فروشى كه بر خاك مذلّتشان افكند، حكومتش ناپایدار و همواره دست به دست مى گردد، زندگى گوارایش ناگوار، شیرینى آن تلخ، غذاى آن مسموم، و طنابهایش كهنه و پوسیده است زندگانش همواره در معرض مرگند، و تندرستانش در معرض بیمارى، حكومتش بر باد است، نیرومندانش مغلوب، صاحبان نعمتش رو به فنا، و همسایگانش غارت زده اند.

كمى به گذشته بنگرید !

 

  مگر شما در جایگاه پیشینیان خود زندگى نمى كنید همانها كه عمرشان از شما طولانى تر و آثارشان پا بر جاتر و آرزوهاى شان درازتر، نفراتشان فزونتر و لشكرهایشان انبوه تر بود ؟

   آنها دنیا را پرستیدند، چه پرستیدنى ! و آن را بر همه چیز مقدّم داشتند چه مقدّم داشتنى !، اما سرانجام بدون زاد و توشه اى كه آنها را به منزلگاه (ابدى شان) برساند، و بدون مركبى كه با آن این راه (پر خوف و خطر) را بپیمایند از آن كوچ كردند.

   آیا هرگز به شما خبر رسیده كه دنیا فدیه اى براى یكى از آنها داده باشد (تا او را از مرگ یا سكرات آن) رهایى ببخشد ؟ یا كمكى به آنها در این مسیر كند ؟ یا حدّ اقل هم نشین خوبى براى آنان باشد ؟ (نه، هرگز كمكى به فداییان خود نكرده) بلكه به عكس آنها را زیر آفتهاى گوناگون پوشانید و طوق حوادث دردناك كوبنده را بر گردنشان افكند و با انواع شدائد و مشكلات ذلیلشان نمود، و به صورت به خاك افكند و پایمالشان كرد، و به یارى گردش روزگار بر ضدّ آنها برخاست.

   شما با چشم خود دیدید (و در تواریخ خواندید) كه دنیا در برابر دنیاپرستان و كسانى كه آن را بر همه چیز مقدّم مى داشتند و بر آن تكیه مى كردند هنگام كوچ همیشگى از آن چهره در هم كشید و خودرا كاملاً نا آشنا جلوه داد.

   آیا دنیا براى دنیاپرستان زاد و توشه اى جز گرسنگى فراهم كرد ؟ و جز فشار و تنگى محلّى براى آنها آماده ساخت ؟ و جز ظلمت و تاریكى براى آنها نورى مهیّا نمود ؟ (نه، هرگز، بلكه آنها را در گورهاى تاریك و تنگ و وحشتناك جاى داد) و آیا سرانجام جز ندامت چیزى براى آنها ببارآورد ؟ آیا چنین دنیایى را بر همه چیز مقدّم مى شمرید ؟ و بر آن تكیه مى كنید ؟ و نسبت به آن حرص می ورزید ؟ ! چه بد خانه اى است این دنیا براى كسى كه نسبت به آن خوش بین باشد و در آن آسوده خاطر زندگى كند ! !

سرى به وادى خاموشان بزنید !

 

 بدانید ! ـ وبه یقین مى دانید ـ كه سرانجام، همه شما دنیا را ترك مى گویید و از آن كوچ مى كنید، از كسانى كه (پیش از شما در دنیا بودند و) مى گفتند : «چه كسى از ما نیرومندتر است»، پند گیرید (آرى) آنها را به سوى قبرشان بردند، در حالى كه اختیارى از خود نداشتند، و در درون قبرهایشان جاى دادند، در حالى كه مهمان نبودند در دل سنگهاى گسترده، خانه هاى قبر براى آنان ساخته شد، و از خاك كفنهایى، و از استخوانهاى پوسیده همسایگانى داشتند، همسایگانى كه هیچ ندایى را پاسخ نمى گویند و در برابر هجوم ستمگران كمكى به همسایه خود نمى كنند و به گریه ها اعتنایى ندارند، نه از بارش باران خوشحال مى شوند، نه از قحطى مأیوس و ناراحت، همه گِرد هم هستند ولى تنهایند همسایگان نزدیكند ولى از هم دورند، در كنار همند ولى هیچ گاه به دیدار هم نمى روند نزدیكند امّا با هم تماس نمى گیرند. عاقلانى هستند كه دشمنى ها از دل آنها رخت بربسته، و جاهلانى كه آتش كینه در دل آنها فرو مرده، نه از زیان آنها ترسى است و نه به دفاع آنها امیدى، برون زمین را به درون آن تبدیل كرده اند، و خانه تنگ و تاریك را به جاى خانه هاى وسیع، غربت را به جاى دیدار اهل و عیال و ظلمت را به جاى نور، پذیرفته اند (آرى در قیامت) آنها به سوى زمین باز مى گردند، همان گونه كه در آغاز از زمین (وخاك) جدا شدند. این در حالى است كه همگى پا برهنه و عریانند آنها از روى زمین با اعمال خویش به سوى حیات ابدى و سراى جاودانى كوچ كرده اند، آن گونه كه خداوند فرموده : «همان طور كه آفرینش را آغاز كردیم، آن را باز مى گردانیم، این وعده اى است قطعى كه آن را انجام مى دهیم».(علیه السلام) به هنگام گریه زمزمه مى كردند، جلب توجه مى كند كه در واقع شرحى براى كلام مولاست آن جا كه مى فرماید :


  در همین زمینه اشعارى كه امام سجاد

وَاَضْحَوا رَمِیْماً فِی التُّرابِ وَاَقْفَرَتْ مَجالِسُ مِنْهُمْ عُطِّلَتْ وَمَقاصِرُ

وَحَلّوُا بِدار لا تَزاوُرَ بَیْنَهُمْ وَأَنّى لِسُكّانِ الْقُبُورِ تَزاوُرٌ

فَما اَنْ تَرى إلاّ جُثىً قَدْ تَوَوْا بِها مُسَنَّمَةً تَسفى عَلَیْهِ اْلاَعاصِرُ :

   «آنها در دل خاك به صورت استخوان هاى پوسیده اى درآمدند و مجالس و قصرهاى آنها خالى و بى صاحب ماند.

   و در خانه اى فرود آمدند كه هیچ دیدارى در میان ساكنان آنان نیست مگر صاحبان قبرها مى توانند از یكدیگر دیدار كنند !

   آرى در آن جا چیزى جز بدن هاى بى جانى كه در قبر جاى گرفته اند دیده نمى شود همان قبرهاى خاموش و برجسته اى كه پیوسته بادها بر آن می وزد»

 

بیدار شواى دیده كه ایمن نتوان بود زین سیل دمادم كه دراین منزل خواب است !

سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سرِآبى كه جهان جمله سراب است 


نوشته شده توسط خادم الزهرا در یکشنبه 31 تیر 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ
میلاد گل یاس نبی صلوات الله علیه مبارک باد | عمومي ,

میلاد گل یاس نبی صلوات الله علیه مبارک باد

نسیم سحری در کوچه های شهر خدا وزیدن گرفت، کعبه خندید و بوی کوثر ناب نبی، آسمان مکه را به آغوش کشید و فاطمه قدم به گیتی نهاد. حوریان به سجده افتادند و صبح، نگاهش را فرو انداخت. مهربان ترین هستی متولد شد و خورشید زنان عالم، جهانی را خوشه چین حضور خود نمود. ای دختر مقدس طاها! ای مادر منور یاسین! باغ نبوت، گواه روشنی تو و گلستان امامت، درخشنده تر از تابناکی توست. باران، از کرامت چادر تو بر زمینیان می بارد و آسمان بر گام های استوار فرزندان تو ایستاده است. ای فراتر از ملکوت! ای وسیع تر از عرش! و ای ریشه دارتر از خلقت! چگونه تو را بستایم که واژه هایم، درکی خاکی دارند؟ مدح تو را زبانی فراتر از آفرینش سزاست. خدا تو را ستوده و می ستاید.

 

ای ژرفای آفتاب آفرینش، سلام بر تو! 

سلام بر تو که عرش الهی در زیب و زیور ولادتت، سرمستی می کند!

سلام بر تو ای دخت محمد (ص)!

سلام بر مادری که میلادش، آفرینش پاکی هاست!

سلام بر مادری که بهشت زیر پایش بها یافت! روز مادر، به انگیزه ستایش توست و روز زن به پاس شناختن رشح های از مقام خدایی تو. ای زلال رسول! ای زهرای بتول! ای ستایش شده روح الامین! مقدمت با زیباترین گلهای بهشتی با طراوت تر باد.

میلادت را ای کوثر لایزال الهی! تا همیشه زندگانی به جشن می نشینیم.

 قدوم عالم آرایت گلباران.

 

هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دین ندارد 

 دین و ایمان، غیر حبّ فاطمه(س) امکان ندارد


نوشته شده توسط خادم الزهرا در پنجشنبه 14 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
دست دعا بر مادر آسمانی | عمومي ,

استغاثه‏هائى به حضرت زهرا

استغاثه به آن حضرت با نماز و دعا
از امام صادق علیه‏السلام روایت شده: هر كدام از شما استغاثه‏اى به خداوند داشتید، دو ركعت نماز گذارده، آنگاه سجده نموده و گوئید:

یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ‏اللَّهِ، یا عَلِىُّ یا سَیِّدَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ، بِكُما اَسْتَغیثُ اِلَى اللَّهِ تَعالى، یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ اَسْتَغیثُ بِكُما، یا غَوْثاهُ بِاللَّهِ وَ بِامُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَةَ
اى محمد اى پیامبر خدا، اى على اى آقاى زنان و مردان مؤمن، به شما از خداوند طلب یارى مى‏جویم، اى محمد اى على به شما از خداوند فریادرسى مى‏طلبم، اى فریادرس به خدا و به محمد و على و فاطمه- و تمامى ائمه علیهم‏السلام را نام برده- با شما به خداوند توسّل مى‏جویم.

كه در همان لحظه حاجتت برآورده مى‏شود.


استغاثه به آن حضرت با نماز و دعا


از امام صادق علیه‏السلام روایت شده: هرگاه حاجتى داشتید كه نسبت به آن بسیار در سختى قرار گرفته‏اید، دو ركعت نماز گذارده، پس از نماز سه بار تكبیر گفته، آنگاه تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را بگوید، سپس سجده كرده و صد بار بگو:

یا مَوْلاتى فاطِمِةُ، اَغیثینى
اى مولاى من اى فاطمه، بفریادم رس
.
آنگاه گونه راستت را بر زمین قرار ده و همین ذكر را تكرار كن، آنگاه دوباره سجده كن و صد و ده بار آنرا بگو، و حاجتت را ذكر كن، خداوند حاجتت را برآورد.

استغاثه به آن حضرت با نماز و دعا
دو ركعت نماز مى‏خوانى، آنگاه سجده كرده و صد بار مى‏گوئى: اى فاطمه، سپس گونه راستت را بر زمین نهاده و همین ذكر را مى‏گوئى، آنگاه گونه چپ خود را بر زمین نهاده و آن را تكرار مى‏نمائى، آنگاه سجده كرده و صد و ده بار آن را ذكر نموده، و مى‏گوئى:

یا امِناً مِنْ كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ مِنْكَ خائِفٌ حَذِرٌ، اَسْاَلُكَ بِاَمْنِكَ مِنْ كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَ خَوْفِ كُلِّ شَىْ‏ءٍ منْكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُعْطِیَنى اَماناً لِنَفْسى وَ اَهْلى وَ مالى وَ وَلَدى، حَتَّى لا اَخافُ اَحَداً وَ لا اَحْذَرُ مِنْ شَىْ‏ءٍ اَبَداً، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیر.

اى آنكه از هر چیز در امنیت بوده و هر چیز از تو در خوف و هراس مى‏باشد، به امنیتت از هر چیز و هراس هر چیز از تو، از تو مى‏خواهم كه بر محمد و خاندانش درود فرستى و در جان و خاندان و اموال و فرزندانم به من امنیتى عطا نمائى كه از كسى نترسم و هرگز از چیزى هراسى به دل راه ندهم، تو بر هر چیز قادرى.
استغاثه به آن حضرت با دعا
پانصد و سى بار بگو:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَةَ وَ اَبیها، وَ بَعْلِها وَ بَنیها، بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ
خداوندا! بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش، به اندازه آنچه علمت بدان احاطه دارد، درود فرست.

استغاثه به آن حضرت با دعا

اِلهى بِحَقِّ فاطِمَةَ وَ اَبیها، وَ بَعْلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها
بار الها! به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و سرّى كه در او به امانت نهاده شده است.


نوشته شده توسط خادم الزهرا در یکشنبه 13 اسفند 1385 و ساعت 12:03 ب.ظ
سامرا بقیعی دیگر | عمومي ,

یٌریدُونَ لِیُطفؤوا نُورَ الله بِاَفْواهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرِه الْكَافِرُون

 

این معـّزالاولیاء و مُذل الأعداء

این شهر سامره است و یا عرش کبریاست
یا کعبه مقدس دلهای انبیاست
شهری که مطلع دو مه است و دو آفتاب
کز نورشان به چشم دل اهل دل ضیاست
اینجا امام عصر به عالم قدم نهاد
مانند مرتضی که بر او کعبه زادگاست
شیعه بخوان دعای فرج را در این حرم
حاجات خود بخواه که از لطف حق رواست

حاجی شمس
 
 
 
یا امام عسگری!
هرگز از یاد من شیعه نخواهد شد پاک
آن لحظه که زیبا حرمت شد همه خاک
زیبا گل عسگری بیا تا که کنم
با بودن تو معنی هستی

وبلاگ سامرا بقیعی دیگر !  را ببینید/ التماس دعا

نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه 24 بهمن 1385 و ساعت 01:02 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ میلاد حضرت علی مبارک باد+ ای مادر..+ نام نیكویش ، حسن ، خلقش حسن، خویش حسن + شكفتن وحى + + میلاد گل یاس نبی صلوات الله علیه مبارک باد + دست دعا بر مادر آسمانی+ سامرا بقیعی دیگر+ + كِى این غم دردآورِ هجران به سر آید + اشک آسمان+ میهمانی رمضان + بیست و سوم شعبان سالروز میلاد حضرت رقیه سلام الله علیها مبارک باد + جمعه معهود!+ الگوى شجاعت و ادب،اكبر //میلاد خجسته حضرت علی اکبر علیه السلام مبارک

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...